دختری از جنس خاک

دست نوشته های روزانه دخترانه

۶ مطلب با موضوع «باکلاسانه» ثبت شده است

حزب الله واقعا خوبی تو پسر

من همیشه فکر میکردم این بچه حزب اللهی ها زندگی باهاشون خیلی خسته کنندس.
دیشب رفتم خونه یکیشون با خانواده

در حد یکی دوساعتی که بینشون بودم دیدم اینا دیگه کین ؟!!!
واقعا خوشحال ،بگو بخند از اولش بود تا آخر.

اگه پسر بودم بلند میزدم زیر خنده. واقعی شوخی هاشونم خیلی باکلاس هست :)

از همه بیشتر از روحیه حزب اللهی شون خوشم اومد ، اهل ریسک بودن و حسابی سر زنده و شاد ، من واقعا دلم میخواد خودم و خانوادم اینجور باشیم.

امروز صبحی با مامان و بابام موضوع رو مطرح کردم که باید بیشتر با چنین خانواده هایی رفت و آمد داشته باشیم و به همین خاطرم باز امشب میخوایم بریم خونه یکی از رفیقای بابا که حزب اللهی هستن و بابا خیلی قبلا ازشون تعریف میکرد.


از اینکه میخواستیم بریم سیستان واقعا ناراحت بودم ، 17 همین ماه باید بریم به خاطر کار بابا سیستان ، اما با مهمونی دیشب اینقدر انرژی گرفتیم که انگار رفتن اونجا مثل تفریحه و سختیش رو به جون خریدیم. واقعا انسان های دور و بر روی آدم تاثیر مستقیم میزارن.

من واقعا خوشحالم که خانوادم چنین رفیق هایی دارن.


:) 

۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۷ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
تسنیم زارعی

همکاری میکنم با تیم راهکار جهانی

یکی از دوستام معرفیم کرد به یه بنده خدایی بعد از حرف هاش ایران رو که تصور کردم دیدم قبل این هم که امام زمان عج هم بیاد میشه یه بهشت کوچیک ساخت.

اسم این تیم ، راهکار جهانی هست. البته تازه دارن تیم فنیشون رو تکمیل می کنن که توی 2 مرداد 97 یه جنبش راه اندازی کنن. یه جنبش رسانه ای


۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تسنیم زارعی

عروس خوشکل

عروس باید هم خودش و هم لباسش خوشکل باشه



ادامه مطلب

ادامه مطلب...
۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۴۵ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
تسنیم زارعی

نظرتون درباره این کلیپ چیه؟

این کلیپ خیلی عجیبه 

اگه کسی میدونه اینو چطور ساختن توضیح بده

 

 

 

 

 

۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۱ ۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
تسنیم زارعی

آقای خجالتی

یه پسره هست توی دانشگاه ، هم رشته ایم هست.

منو سودابه ( دختر عموم ) داشتیم توی فضای سبز دانشگاه چندتا عکس از طبیعت می گیرفتم که برای سودابه یه مستند بسازیم. از دور که میومد می دیدمش. از اون مذهبیا بود.

اصن آخرش بود دیگه. مثل خودم ( البته باکلی تفاوت اساسی )

هر دختر خوشکلی از بغل دستش رد میشد نگاه میکرد. بعد اونایی که محجبه بودن رو دیگه با نگاهش قورت میداد.

تا چشمش خورد به من و سودابه ، یهو سودابه رو هل دادم که افتاد روی چمنا ، خودمم عین نیرو های ویژه ارتش ، خودمو انداختم روی چمنا ، سودابه گفت چته روانی!! گفتم آقای ع.د داره میاد سرتو بدزد.

کلی فحش نثارم کرد بعدم با پاش طوری زد توی مچم که هنوز درد میکنه.

ولی خودمونیما وقتی سودابه رو میبینه دیگه محوش میشه. خیلی چشم چرونه پسره ، میگن با ریش تیغ میزنه همینه.

وای وای وای ، از دست پسرای مومن نما هم دیگه امنیت نداریم.

۱۵ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۳۷ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
تسنیم زارعی

بمونم یا نه

امروز به دعوت دوست قدیمی پدرم که مهندس راه سازی هستن ، به منطقه بیضا اومدیم. اینجا یک جمع خانوادگی برپاست که بر حسب اولویت ابتدا روز مهندس و سپس در اولیت دوم روز عشق ایرانیان را که به اسپندارمذگان معروف است ، جشن بگیرند.

اکثرا مهندسان و خانواده هایشان به همراه تعدادی از مسئولین استانی حضور دارند.

اسم روستا رو خیلی یادم نمیمونه اما به انشان معروف هست ، جایی که میگن کوروش کبیر اونجا به دنیا اومده ، به هر حال وضعیت مناسبی هست تا بتونم به عنوان یه کاربر حوزه تکنولوژی از تازه های حوزه راه سازی اطلاعاتی کسب کنم شاید در آینده کاری بدردم بخوره.

دوتا دوست خوب به اسم مریم و سمیه خانم پیدا کردم که از خانواده آقای جوادی ، از مسئولین شرکتی که بابام اونجا کار میکنه هستند ، به نظر میخوان با من دوست بشن. همیشه توی جمع هایی که افرادی تحصیل کرده هستن خوشم میاد. افرادی که میدونن سطح اختیارات و صمیمیتشون باید چقدر باشه ، توی این جمع ها راحت هستم.

آقای محمدی مسئول فناوری و تحقیقات شرکت ازم خواست برای تکمیل پروژم که مربوط به فناوری هست یه روز با بابام به شرکت بریم و از بعضی وسایل فوق تخصصی جدیدی که براشون اومده دیدن کنیم.

نمیدونم ولی به نظرم شاید بتونه توی پروژه ای که برای دانشگاه قراره ارائه بدم ، بدردم بخوره.

هر چند ترجیه میدم خونه باشم ولی به نظر بودن در اجتماع هایی که کاری و یا به مناسبت یک روز ادبی و شاعرانه هست خیلی هم بد نیست. آدم باید اجتماعات رو تجربه کنه هرچند که ممکنه سودمند نباشه.

۰۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۰۴ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
تسنیم زارعی