من همیشه فکر میکردم این بچه حزب اللهی ها زندگی باهاشون خیلی خسته کنندس.
دیشب رفتم خونه یکیشون با خانواده

در حد یکی دوساعتی که بینشون بودم دیدم اینا دیگه کین ؟!!!
واقعا خوشحال ،بگو بخند از اولش بود تا آخر.

اگه پسر بودم بلند میزدم زیر خنده. واقعی شوخی هاشونم خیلی باکلاس هست :)

از همه بیشتر از روحیه حزب اللهی شون خوشم اومد ، اهل ریسک بودن و حسابی سر زنده و شاد ، من واقعا دلم میخواد خودم و خانوادم اینجور باشیم.

امروز صبحی با مامان و بابام موضوع رو مطرح کردم که باید بیشتر با چنین خانواده هایی رفت و آمد داشته باشیم و به همین خاطرم باز امشب میخوایم بریم خونه یکی از رفیقای بابا که حزب اللهی هستن و بابا خیلی قبلا ازشون تعریف میکرد.


از اینکه میخواستیم بریم سیستان واقعا ناراحت بودم ، 17 همین ماه باید بریم به خاطر کار بابا سیستان ، اما با مهمونی دیشب اینقدر انرژی گرفتیم که انگار رفتن اونجا مثل تفریحه و سختیش رو به جون خریدیم. واقعا انسان های دور و بر روی آدم تاثیر مستقیم میزارن.

من واقعا خوشحالم که خانوادم چنین رفیق هایی دارن.


:)