معلم : امتحانات ورودی شبانه روزی شروع شده

من : ما هم میتونیم شرکت کنیم؟

معلم : تو افتخار مدرسه مایی ، معلومه تو حتما قبول میشی و رتبه های اول هم میشی.

یک ساعت بعد

من: شبانه روزی خوبه برم؟

م.ع : آره خوبه بد نیست برو.

سه ساعت بعد

من : بابا میخوام برم شبانه روزی

بابا : خوبه امتحانات ورودییش کی هست؟

من : جمعه

بابا : کجا هست؟

من : کانون امام خمینی ، ساعت 8

بابا : باشه برو.

جمعه ساعت 8:15

من: میخوام از سر جلسه پاشم همه سوالا جواب دادم.

ناظر امتحانات : به این زودی !!!؟

من : آره .

ناظر امتحانات : دوباره چک کن شاید اشتباه زده باشی.

من : اطمینان دارم درسته.

ده روز بعد.

داداش : بیا ببین ، شدی رتبه سوم استان

من : چرا اول نشدم؟!!!!!

اول مهر 

داداش : اینجا خوابگاه هست برو برای خودت تخت انتخاب کن

من : اینو انتخاب میکنم. داداش کجا داره میره. داره میره.{ نگاه به قدم هاش 4 قدم }

شب های این سال و سال های آینده

خدایا نجاتم بده

بعد از 7 سال

من : عاشقتم .....

ن.ن : نفسمی

بعد از سه ماه 

من : من عاشقتم

ن.ن: دیگه دیره . اگه باهات ازدواج کنم یه روزی حتما جدامیشیم

من: نه نرو . من میخوامت.

ن.ن : کاری نداری باید برم

من : میخوامت . نرو

ن.ن : خداحافظ

.

.

.

.

.